|
Edward Cullen: “So the lion fell in love with the lamb.”
از وبلاگ هومن ظریف اون پشت گروه تئاتر مریم ومردوایج که شامل 30بازیگر بود جایی برای رختکن تئاتر نداشتند.منظورم رختکنیه که در حین اجرا به بازیگران آزادی عمل بیشتری میده.یه بازیگر دیگه هم بود که فامیلیش یادم نمیاد...هومن..؟او بازیگر خوبی بود وتازگی ها زیاد توی تلویزیون آفتابی میشه.شاید اگه تلویزیون نداشتیم الان تئاتری های ما همگی آواره عشقشون میشدند!بگذریم.بعد از دو سه تا مصاحبه...شاید باور نکنید تازه به کمک خانم عکاس فهمیدم اون دختری که توی تمرین تکاپوی زیاد تری داره ،گلشیفته فرزند بهزاد فراهانیه.از او فقط یک خاطره سینمایی داشتم.دختری به نام میم....وای انگاری کسی چنگ بر قلبم می زند...بغض در گلویم چیره شده....نزدیکش رفتم.تقاضای مصاحبه کردم.ناز ومهربانانه گفت:«آقای ظریف،می دونم محبت دارین اما اگه با شما مصاحبه کنم،همه خبرنگار از دستم ناراحت میشن.درثانی چرا من؟تا وقتی شما هنوز با بچه های قدیمی خاک صحنه خورده مصاحبه نکردین؟مثل هومن برق نورد و شهرستانی...».با خودم گفتم شاید بعد از 3 روز مراجعه و مصاحبه با دیگران از من ناراحته،گفتم:«ببینید.من فقط یک فیلم از شما دیدم.فیلم استاد مهرجویی.میم درخت گلابی.اعتراف می کنم شما رو نمیشناختم.» خندید و گفت:«من ابتدای راهم در تئاتر.حق بچه های قدیمی ضایع میشه.» تعارف نمی کرد.این جریان که اتفاق افتاد، میکاییل شهرستانی و مهدی صباغی من رو دعوت به افطاری با نان وپنیر کردند.اون موقع زود از جواب منفی ناراحت میشدم.جریان رو گفتم.شهرستانی گفت:«این دختر نشون میده که سر سفره پدر ومادرش بزرگ شده.» وصباغی هم شوخی نه چندان دلچسبی با من کرد.نمایش مریم و مرداویج یک هفته بعد روی صحنه تاتر سنگلج رفت.بهزاد فراهانی،به گونه ای ازما دعوت کرد که نشان میداد از روزنامه ها دل خوشی ندارد.رفتیم.همسرم باردار بود.پشت صحنه ،پس از پایان نمایش به بازیگران تبریک گفتیم.تاجاییکه یادم هست،هدا صابر و شقایق و گلشیفته در طول اجرا ها به نوبت هر هفته نقش مریم رو بازی می کردند ومیکاییل شهرستانی در نقش مرداویج بود.نمایش شیطنت های سیاسی رو بیشتر از مقوله های رومانتیک و اجتماعی داشت.وقتی میامدیم بیرون،باران میامد.یکی از اقوام،جلوی همسرم با بدجنسی شیطنتی کرد:«چطوری دلت اومد به بهانه تئاتر، برای دیدن این دختر زیبا همه مارو توی بارون بیاری بیرون؟».مثل الان مغموم شدم.چرا که او،کسی که این رو میگفت،از طبق بالای تحصیلکرده ها بود.یک پزشک.یعنی نمی فهمید جریان چیه؟نکنه همین ها دارن الان گلشیفته رو میبینن؟نکنه،طبقه بالای جامعه،طبقه منفی هستند و ما همکف؟کاش همچون او که بدنش را –نه آنگونه که ایشان می خواهند- عریان کرد،افکار کریه این مردم بیمار،مردم زشت روزگار هویدا بود.کاش به قول شاعر،دانه های دلشان پیدا بود.کاش شهامت عریان کردن افکارشان را داشتند.وای چگونه به دخترم بگویم که من می خواهم روشن باشم ودگر اندیش ولی به خدای محمد،گلشیفته این نیست که تو میبینی.لجبازی نکن.کاش دانه های دل خونم پیدا بود.همکار عزیزم می گوید:«فیلمش رو بریز تو این فلش بده ما هم ببینیم.» چه بگویم؟با که بگویم؟! بگویم که پدرش از تعیه خوانان قهار فراهان است ومادرش را دوست میدارم وخودش را ناموس؟اگر این اوملی است من اوملم.کاش گلشیفته ترانه خواندن را با نامجو را برای عریان ساز ادامه بدهد.کاش،روزگار من دهه 30بود.شب شعر و سروده های عریان نصرت رحمانی.کاش می دانستم چه کسی روح الله داداشی را کشت.کاش تریاک و بنگ و حشیش هم ،نظیر الکل،کشیدنش،حرام میشد.کاش مردم مست کوچه تو جیباشون کلوچه نبود...بانو....
از آمدنم هیچ معلوم نشد ............ : یک نوای الکی، یک نوای الکی این جانِ نَزارم هیچ پالوده نشد.......... : یک فضای الکی، یک فضای الکی از سطح خُرافه این زبانم نگذشت......... : یک صدای الکی، یک صدای الکی گل یافته شد به دست من پوچ نشد........ : یک هوای الکی، یک هوای الکی از آمدن و رفتن ما سودی کو........... : یک هبوط الکی، یک سقوط الکی در دام و ندامت آ که تا چشم زدیم... مأمور که گرفت ما را بابا خیط نشد!................ : "به خدا"ی الکی، یک "به خدا"ی الکی خر از سرِ شحنه یک نمد ساخت ولی.................. : یک کلاهِ الکی، یک کلاهِ الکی سر تا سرِ صحنه آشِ نذری بود.................... : نیّتای الکی، نیّتای الکی یک هفته به من مرخّصی می دی؟!..................... : لذّتای الکی، لذّتای الکی با اون گُلای پائولورُسی حال کردم.................... : یک گُلای الکی، یک گُلای الکی دست پخت عشقم قرمه سبزی بود........................ : سبزیای الکی، سبزیای الکی وای! دهه ی چهل، خیلی باحال، نوستالوژیااااااااااااااااااااای الکی، نوستالوژیای الکی ایّام قدیم، مردونگی بود............... : هیبتای الکی، هیکلای الکی وقتی بچّه بودیم، نون خونگی بود............. : مزّه های الکی، مزّه های الکی مردا حالا دیگه سیبیلشو دارن................. : سیبیلای الکی، سیبیلای الکی تا حالا جمع روشنفکرا رفتی؟................ : روشنفکرای الکی، چهره های الکی تا حالا تفریق روشنفکرا رفتی؟!............... : تیکه های الکی، تیکه های الکی تا حالا ضرب روشنفکرا، تقسیم روشنفکرا رفتی؟................ : ماست مالیای الکی، ماست مالیای الکی! تا حالا با رئیس "وستینگ هاوس" شام خوردی؟.................. : لحظه های الکی، لحظه های الکی تا حالا از کسی دل بردی؟................... : سرفه های الکی، سرفه های الکی!... به گفته خود نامجو برای دوستان داخل کشور از شیر مادر حلال تر البته می تونید به موسسه محک کمک کنید. به قول دوستان اینهمه وی**پ*ی ان از خارج از کشورخرید و فروش می شه ولی به اینجا که می رسیم... "دوستان ،مخاطبان و همراهان عزيزم. ميگويند زندگى در تبعيد را بايد به عنوان يكى از سبك هاى تثبيت شده ى زندگى مدرن شناخت و پذيرفت.تصور كنيد سختى شرايط ادمى چون مرا كه سالها در جهت توليد و ارائه ى ان شكل از موسيقى ايرانى كه خود درك كرده وپسنديده است تلاش كند و پس از فراز وفرودهاى بسيار ،ان زمان كه بايد با انبوه مخاطبانى كه... با خود همراه مى بيند در ارتباط رو دررو قرار گيرد و حاصل كارش را از طريق مسيرى قانونى و معمول و در سرزمين خودش به دست هم زبانانش برساند و با حقوقى كه از اين راه دريافت مى كند به ادامه ى كار و تحقيقش پشت گرم باشد،چگونه از خانه و كاشانه و قانون ومسير معمول وهمزبانان انبوهش جدا مى افتد و خود و مخاطبانش معلول شرايط پيچيده ى اينچنينى مى شوند. دوستان من در اين صفحه ى فيس بوك و وب سايت من،همه گونه تجربه را مى ازمايندتا هيچ انتظارى از سوى مخاطبان بى جواب نماند....اما حضور گله وشكايت معقول ونا معقول امرى اجتناب ناپذيراست گويا.پس بگذاريد يك بار براى هميشه(تازمانى كه بيرون از ايران زندگى مى كنم) تكليف انتشار البوم و حقوق مربوط به ان را به زعم خودم روشن نمايم...(اگر احياناً براى بعضى چنين نيست) ١- توضيح وشبه گلايه اى كه ادمين محترم اين صفحه چندى پيش در ارتباط با امار بالاى كپى و دانلود وامار پايين خريد اينترنتى اثار من منتشر كردند،به هيچ عنوان روى سخنش با دوستان داخل ايران نبوده ونيست...چرا كه همه ميدانيم كسى در ايران نميتواند از اين طريق چيزى بخرد...پس ماداميكه ما راه حلى براى فروش در ايران پيدا نكرده ايم ،كپى و پخش و دانلود اثار من براى عزيزان داخل كشور از شير مادر هم حلال تر است و اين دوستان نياز به توضيح به هيچ كس ندارند.اگر هم كسى در اين مورد دينى به گردن خود مى بيند ميتواند كما فى السابق به موسسه ى محك كمك كند ....اما خواهش اكيد بنده در اين رابطه اين است كه به هيچ عنوان به فرومايگان واراذلى كه كار مرا در انتشاراتى هاى مختلف به فروش مى رسانند،كمك نكنيد ،بلكه تا ميتوانيد در اين مسير پست و رذيلانه اى كه دارند خلل ايجاد كنيد...حد و اندازه ى اين دنائت و بى انصافى از حوصله ى اين مقال خارج است...كسى در داخل ايران نبايد از طريق انچه حاصل عمر من است پول بسازد،مگر انكه از طريق اين صفحه اعلام وتاييد شده باشد.... ٢- دوستان خارج از ايران هم توجه كنند كه غير از اثارى كه روى وب سايت بنده هست ،سود هيچكدام ازكارهاى منتشر شده روى اينترنت به گروه ما نميرسد و خريد البوم هاى ترنج،سنتى ها (عنوان جعلى)و...حاصلش در جيب عده اى سود جو در داخل و خارج مى شود كه دو انتشاراتى "آواى باربد" و "ماهور" در داخل و"اواى چنگ" در بيرون از ايران از جمله اين سود جويان هستند... ٣-انچه مربوط به گذشته است جاى بحث بيشتر ندارد و حاصل اشتباهاتى است كه مسئوليتش مستقيماً به عهده ى من بوده است كه مثل غالب ادمهاى متأثر از فرهنگ غلط پارسى بر اين نظر و گمان بودم كه پا فشارى بر حقوق مادى ام از معنويت كار كم مى كند!!!! اما از اين پس هم مايل نيستم كه اين صفحه جاى بحث وتبادل نظر راجع به ماديات شود...هر از گاهى ادمين محترم اين صفحه ،امارى را كه از ايتونز سى دى بيبى و...دريافت ميكند در دسترس همه قرار خواهد داد...بهترين قاضى خود شما هستيد... ٤-انتخاب سخت و تعيين كننده اى كه در تابستان دو سال پيش(در اوج التهاب جريانات خواهان تغيير) كردم،انتخابى بود ميان گوشه ى امن عافيت و خلوت سرد و مداوم غربت....لعنت ابدى شوم اگر حتى شائبه ى منت بر سر ديگران --به خاطر انتخابى كه كردم--ذهنم را درگير كند....اما واقعيت را اينگونه با شما شريك مى شوم كه زندگى پر رونق مادى در زير پرچمى كه به خون الوده شده بود ،جايش را به زندگى دانشجويى در زير پرچمى داده كه (صرف نظر از خوبى وبدى)احساس خاصى را در من بر نمى انگيزد....حالا براى من و دوستانم همين تريبون و مغازه ى كوچك باقيست...بگذاريد من مادى ترين موزيسين نسل جديد جلوه كنم...اين بى ابرويى را به جان مى پذيرم اگر حاصلش پاس داشتن حقوق كسانى چون من شودكه به خاطر تك تك نتهايى كه ميشنويد ودانلود مى كنيد،روحشان به حركت در امده است.... ٥- با نهايت احترام ،مخاطبم تمام هموطنانم در خارج از ايرانند...همه ى انها كه كارت بانكى و كامپيوتر در خانه داريد...به نمايندگى از همه موزيسين هايى كه در شرايط من اند،عرض ميكنم.....هموطن ساكن در دنياى ازاد ! اين موسيقى روح و جان ماست ...همه داشته مان از اين جهان است...احتراماً ان را ندزديد. كوچك همه عالم" https://www.facebook.com/#!/MohsenNamjoo/posts/303993116311365 راستی این لینک پایین هم برای دوستان خارج از کشور :ِ " از شهر برو بیرون فضات عوض شه!" متن کامل در ادامه مطلب
ملوسمو پیدا کردم. یه گوشه کز کرده بود خسته و گرسنه. تازه فهمیدم چقدر بهش احتیاج دارم.
کجایی الان ملوسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
غذا خوردی؟ جات گرمه؟ برگرد :( کاش چشمامو باز کنم ببینم بغلم خوابیدی داری خر خر کنی. این پست قبلی رو تازه الان می تونم درک کنم.
به راستی خوشی های زندگی کدام است؟ یا درست بگویم به جز رنج مگر چیزی هست؟ اگر هم لذتی باشد یا بدان خو می گیریم و زود از آن بیزار می شویم و یا آن قدر مختصر است که از دست به دهان نمی رسد.
صدای باران که می خورد به یک دیوار صدای گریه تو زیر گرمی سشوار نمیتوانی(در) رفتن از اتاقت را دلت/ گرفته از این لحظه ها سراغت را سُرور خانوم پوکی میان درد سرت شبیه ماتی تصویر های دورو برت دو لکهّ ی قرمز، دستمال ماتیکی خیال دوووووووووور شدن های بعد نزدیکی! و دست و پا زدن بی خود جنین زری نمی شود بپری نه ! نمی شود بپری! گرفته پایت را دست های توی لجن گرفته/ زندگی ات را بچسب و حرف نزن فاطمه اختصاری از سایت ساموئل کابلی
شما را بخدا تن به مغزشویی ندهید با مغز خودتان فکر کنید و با شعور خودتان تشخیص بدهید از یاد نبرید که اصالت انسانی هرکس در گرو این است که صاحب اختیار فکر و اندیشه خویش باشد این هویت انسانی را به هیچ مفروشید شما را بخدا گوسفند نباشید. ولتر پی نوشت: یه توصیه وقتی داری تلوزیون نگاه می کنی حتما کنترل و بردار و خاموشش کن :) یکی از راه های تن در ندادن به مغزشویی
گزنفون چنین آورده که سیروس (کوروش) هنگام رحلت به فرزندان خود می گوید: "پسران عزیز من، زنهار پس از این جدایی مرا نابود مپندارید. حتی وقتی با شما بودم روح من به چشم نمی آمد و تنها از اعمال من به وجود او پی می بردید. بعد از این نیز گرچه عملی از من مشاهده نمی کنید روح مرا همچنان موجود بدانید و یقین داشته باشید که در هر حال روح آدمی بی اثر نیست.این احترامی که از بزرگان گذشته در دل ما باقیست بیش تر از این است که روحشان در ما تاثیر دارد. چگونه می توان تصور کرد روحی که در بدنی فناپذیر محبوس است، زنده باشد و پس از آن که از زندان آزاد شد بمیرد! و باز نمی توان باور کرد که روح متفکر پس از آنکه از قفسی بی فکر رها شد قوه ی تعقل خود را از دست بدهد بلکه باید گفت وقتی روح از ماده رهایی یافت به کمال ذات خود برمی گردد و چنانکه خردمندان گفته اند به معنای حقیقی خویش می رسد. اجزا بدن را می بینیم که پس از مرگ هر یک به اصل و عنصر خویش ملحق می شوند تنها روح است که در حیات و ممات به چشم نمی آید زیرا روح دیدنی نیست و جز به تعقل آن را نمی توان درک نمود. در ضمن خواب که حالتی شبیه مرگ است به حقیقت و اصل ملکوتی روح می توان پی برد که آزادانه در اکناف عالم به گردش می رود و حتی در آینده سیر می کند چه رسد به روزی که از قید این جسم خاکی خلاصی یابد. پس اگر چنین است مرا همچون خدایان احترام کنید و اما اگر روح با جسم هم سرنوشت است باز هم مرا به احترام خدایانی که بر زیبایی و نظم دنیا و دولت ها نظر دارند از من به احترام و عزت یاد کنید" فیلسوف، مورخ و سردار یونانی شاگرد سقراط کتاب عیش پیری راز دوستی اثر سیسرون این است کوروش آقای گلپایگانی دوست داشتم از اعراب حتی صدها سال بعد مثالی بیارم تا ببینیم اونها در جهالت به سر می بردند یا... اما فکر کردم صحیح نیست چون نخواستم مثل شما مذهب رو از میهن پرستی جدا کنم آقای گلپایگانی شما را بر کوروش و داریوش و کیقباد کار نیست؟ شما عصر جاهلیت اعراب رو با ایران متمدن اشتباه گرفتید افسوس به حال شما که وطن رو فدای مذهب ساختگی کردی مذهبی که با میهن پرستی،تاریخ، علم و دانش، دانشجو و شاعر سر جنگ داره به قول فریدون ما ایم که مذهب رو بد می کنیم. حیف که باید زبونمو کوتاه کنم وگرنه می بریدش شما دلسوز مردم نیستید که با این شعر و این صحبت ها ملیت رو جلوی مذهب قرار می دید در عجبم از بعضی سایت ها که این شعر رو ضد(اگه بشه اسمشو گذاشت مکتب)مکتب ایرانی می دونن اگه اون ها می خواستن کاری برای کشور بکنن میراث فرهنگیمونو نجات می دادن برای کوبیدن این مکتب لطفاْ از ایران و اسطوره هامون مایه نذارید مردمی که در جهالت هستند چطور به قول پیامبر برای به دست آوردن دانش تا ثریا هم می رن راستی ذوالقرنین همون کوروش نبود؟! می بینید آقا ما شهره ی جهانیان بودیم حاکم کشورمن زبانزد فیلسوفان بزرگ بود کجاست تمدن و به قول شما جاهلیت اون زمان فقط گذشت زمان رو نبینید آقا راست می گویید شا را چه کار با کوروش و داریوش و کیقباد با یک بیت شعر شما تاریخ و فرهنگ این سرزمین رو نمی شه عوض کرد و از یاد برد خودتون رو بد نام نکنید. --- دلم نیومد یکی دیگه از صحبت های گزنفون رو درباره کوروش اینجا نیارم رساله ی اقتصاد گزنفون از زبان سقراط در ضمن گفتگو با یکی از شاگردان "سیروس پادشاه جوان ایران را که هوش و فراستی فوق عادی داشت و صاحب جاه و جلال فراوان بود شاهد مثال می آورد و می گوید لیزاندر از مردم لاسدن که مقامی رفیع داشت در سارد بحضور سیروس رسید و هدایایی را به وی تقدیم کرد پادشاه او را مشمول عنایت خود ساخت و از آن جمله باغ آراسته ای را از نظر او گذرانید لیزاندر به حیرت شد و زبان به تحسین گشود و از صفوف منظم و قامت موزون درختان و نقش نگار باغچه ها و عطر گل ها بسیار تعریف کرد و هنر باغبانی را که چنین طراحی و نقاشی کرد بسی ستود. پادشاه گفت آن باغبان منم که این نقشه و طرح را کشیده و این درختان را بدست خود نشانده و این گلشن را آراسته ام لیزاندر لختی در جامه ی ارغوانی و طلائی مکمل به جواهر که سیروس بنا به رسم شاهان خاور بتن داشت نگریست و گفت ای سیروس چه درست گفته اند که تو خوشبختی زیرا نعمت دنیا و نیروی حکمت را با هم آمیخته داری" عیش پیری راز دوستی اثر سیسرون نویسنده سیاستمدار و خطیب رومی صفحه 47 تا 48
طنین صداش... "ای خدا به کی بگم که داره تنهایی آبم می کنه حیفه من زندونیه غم بمونم غم داره خونه خرابم می کنه چرا هیچ کس نمی خواد حرفامو باور بکنه بار این تنهایی رو برام سبک تر بکنه" آشنایی می گفت تا برنامش شروع می شد کانال رو عوض می کردیم انقدر که جلف بود! ولی حالا می فهمم چرا برای بعضی مضحک بود به قول شاهین(نجفی) فری یه سطل آب یخ می ریخت رو سر مردم چرتی "فری تو رو جون فروغ دیگه بس کن نخون آخه صدات مث عذاب وجدانه واسمون" دیدی بعضیا صحنه ی دردناک، دیالوگ تلخ می شنون می خندن تمسخر می کنن سر فیلم "اینجا بدون من" چقدر از خنده های مردم نسبت به بدبختی فری هم همین طور بود خنده هاش، جلف بودنش به قول بعضی .از درد بود می خواست یادمون بده چطور بخندیم شاد باشیم ولی مغزمون رو هم به کار بندازیم شو هاش بهونه بود آواز خوندن بهونه بود می خواست بیدار شیم تیغ زبونش کارهای نازل خواننده های کوچه بازاری رو زیر سوال می برد (جریان سوال کردن درباره ی عشق از شهره صولتی) همون آشنای ما اکتفا کرد به شو های فری ولی من حرفشو شنیدمو اشک ریختم نمی تونم بگم دردشو فهمیدم تنها که می گن تو بودی فری عصیان موج می زنه نه اینور نه اونور اینوریا به خاطر روشنگریات اینکه گفتی "مذهب به خودی خود بد نیست ما ایم که خرابش می کنیم مذهب رو کنار ملیت بذاریم نه رو به رو، نوروز رو کنار عاشورا نه رو به رو چون مردم ترس از دست دادن ملیت ایرانی شونو دارن پس مقاومت می کنن و می شن دو دسته یا مذهبی یا ملی" نه روی کتیبه های تخت جمشید رو گچ بگیریم نه چادر از سر مردم بکشیم می خواستی مردم شاد باشن فکر کنن واقعاً زندگی کنن آزادانه اونور به خاطر اینکه خواستی تکونی بخورن کافه نشینی و زن بازی هاشونو به تمسخر گرفتی رفتی که با بقیه مثلاً هنرمندا کاری کنی ولی بی خیال فری دیسکو بیشتر حال می ده افسوس همه فقط برات کف زدن باید بچشد عذاب تنهایی را مردی که ز عصر خود فراتر باشد فری تو برو ما هم برات کف می زنیم تو تیکه تیکه شو ما قهرمانت می کنیم رو سنگ قبرت می آیم گل می ذاریم فقط ازمون کارای سخت سخت نخواه مردم دوستت داشتن چون چهرت همیشه بشاش شاد آزاده بود ولی کسی جرات و جسارت"فروغی" نداشت تابو شده بودی چقدر مردا تلوزیون شکستن تو خونه هاشون ولی تو عاشق ایران بودی قسمتی از نامه فروغ به فریدون زمانی که می خواست به وطن برگرده "تا حالا من خوشحال بودم. که اقلا تو از انجا راضی هستی و کار میکنی و کارت این همه موفقیت پیدا کرده حالا تو برمی گردی و تمام نصایح من در تو اثری نداشته، به هر جهت اولین کسی که در فامیل ما میمیرد من هستم و بعد از من نوبت تو است. من اینرا میدانم." ...وقتی میخواهم یک کتاب چاپ کنم ناشرها بزور دست توی جیبشان میکنند و هزار تومان حق التالیف میدهند و ان کتاب را هم با هزار غرولند چاپ میکنند، و تازه وقتی کتابت چاپ شد با تیراژ حداکثر 2هزار، سالها توی ویترین مغازه ها میماند تا 50 جلدش بفروش برود و بعد چهارتا ادم احمق بی سواد بی شعور توی چهارتا مجله مبتذل که سرتاپایش صحبت از لنگ و پاچه و خورشت قرمه سبزی و جنایت های مخوف است بر می دارند و بعنوان انتقاد هنری!! ترا مسخره میکنند. همین." ای ایران خوندنت مو به تنم سیخ کرد وقتی خوندیش و قبلش اون جمله "بهترین و زیباترین شعری که شنیدم" تازه فهمیدم دارم چه کار می کنم به خودم لرزیدم افتخار کردم که بالاخره کاری مفید... (محض اطلاع تدوین مستند مرز پر گهر سراینده سرود ای ایران دکتر گل گلاب) مرسی ه نیل که بهم فهموندی این مرد جلف یه آزادست زود اومدی فری مثل تو زندگی کردن خیلی سخته "نمی گذارند ... به چه هنگام شب گلوی بچه ی بد را می برند و سینه اش را می درند و آرزوهایش را با خود بر می دارند می برند و خام خام می خورند" (پوران فرخزاد) شاید یه کم کلیشه ای باشه خودمم از این کارا خوشم نمی آد ولی ... از تویی که این متنو می خونی می خوام بنویسی به مناسبت سالگرد گذشته شدش نمی دونم برای فریدون درباره ی فریدون حتی یک شعر می دونم فقط پشت مانیتور نشستن و نوشتن کافی نیست بلکه یک مرض هم می تونه باشه برای همین مدتی پرهیز کردم ولی فقط یکی از راه ها نوشتنه رفیق غم و شادیم لطفاً اگه اهمیتی دادی به درخواستم و نوشتی یه کاری نکن دنبال فی*لتر شکن بگردم برای دیدن مطلبت! نباید به آسونی اسیر شیم می دونی که ادامه مطلب قسمتی از نامه فریدون به یکی از وکلای حزب رستاخیز
وقتی خبر تجاوز ۵۰ نفر به یک خانم رو تو کاشمر شنیدم یخ بست مغزم. وقتی وارد خیابون شدم ناخود آگاه به خودم لرزیدم دریغ از یه عذرخواهی یا دلگرمی امنیت خوب چیزیه خیلیا شاید دلشونم خنک شه و به این بهونه سرکوب زیر نقاب گشت ارشاد رو بیشتر کنن ولی گذشته از اینا تو میتونی چهره ی اونا رو تصور کنی؟ همش می خوام بهونه بیارم که حتما مست بودن حتما چیزی مصرف کرده بودن ولی دریغ کاش دق می کردم
|
About![]()
منطق نهایی چنانکه جهانیان میدانند سرانجام به اتاق های گاز می انجامد. Archives90/11/01 - 90/11/3090/10/01 - 90/10/30 90/09/01 - 90/09/30 90/08/01 - 90/08/30 90/06/01 - 90/06/31 90/05/01 - 90/05/31 90/03/01 - 90/03/31 90/01/01 - 90/01/31 89/12/01 - 89/12/29 89/11/01 - 89/11/30 89/10/01 - 89/10/30 89/09/01 - 89/09/30 89/08/01 - 89/08/30 89/07/01 - 89/07/30 89/06/01 - 89/06/31 89/05/01 - 89/05/31 89/04/01 - 89/04/31 89/03/01 - 89/03/31 89/02/01 - 89/02/31 89/01/01 - 89/01/31 88/12/01 - 88/12/29 88/11/01 - 88/11/30 88/10/01 - 88/10/30 88/09/01 - 88/09/30 88/08/01 - 88/08/30 88/07/01 - 88/07/30 88/06/01 - 88/06/31 88/05/01 - 88/05/31 88/04/01 - 88/04/31 88/03/01 - 88/03/31 88/02/01 - 88/02/31 88/01/01 - 88/01/31 87/12/01 - 87/12/30 87/11/01 - 87/11/30 87/10/01 - 87/10/30 87/09/01 - 87/09/30 Links
هومــ ــــن ظریــــف...
رهانا
کــــــــ ــ ــــــوری |